قهرمان ميرزا عين السلطنه
4187
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
چنانچه الآن ما خوشحال و مسرور از كشيدن انتقام خود مىباشيم . گمان مىكنم آن كسانى كه مرا در اين كار مذمت مىكنند محق نباشند ، براى آنكه وقتى كه ارمنى ، گرجى ، قفقازى آلت انتقام آنها شدند زبان مدح و ثنايشان گوشها را كر كرد . در تجليل و تقديس آنها گفتند و نوشتند مطالبى را كه گوش هيچ شنونده و چشم هيچ بيننده نشنيده و نديده بود . در حالىكه به آنها كارى نشده بود ، نه ملكشان را برده بودند ، نه اهل و عيالشان را محاصره كرده بودند و نه آن بىاحترامى را به آنها نموده بودند . وقتى كه كلاه يك نفر را ديگرى به جبر و عنف و زور بردارد و يك كس ديگر پيدا شود آن كلاه را از آن آدم گرفته به مالك و صاحب حقيقى آن بدهد ابدا آن آدم ملاحظهء نژاد و اصل و نسب و مذهب را نخواهد كرد . ممنون و متشكر آن آدم مىشود و از صميم قلب خوشحال . هركس به غير اين بگويد انصاف را از دست داده و بر خلاف طبيعت حرف زده . من درخواست آمدن قزاق را نكردم و هيچ تصور اين را هم نمىكردم كه آنها قزاق به من بدهند . اسباب خدائى شد و خداوند نخواست بيش از اين به من ظلم و تعدى شود . حالا هم با اين پيشرفتى كه برايم حاصل شده و همه كار مىتوانم بدون هيچ مسئوليتى بكنم باز خدا را حاضر و ناظر ديده كارى نكردم . چهار نفر را گرفتن و محترما نگاه داشتن بدون صدمه و اذيتى اهميت ندارد . مذاكره كماندان با رعايا دوشنبه غرهء شوال المكرم - تقويمها باز اختلاف داشت . چون رؤيت هلال نشد ديروز سىام را روزه گرفتيم . امروز عيد [ ست ] . آخوندها و رعاياى دهات دسته دسته آمدند ، بعد كماندان بالا آمد . در ميان چادرى كه در جلو خان قلعه زده شده مجلس شد . آقاى نايب الحكومه هم آمد . كماندان با نايب الحكومه و آخوندها و بعضى از پيرمردان صحبت زياد كرد . خيلى به آنها مذمت كرد و بعد تهديد نمود كه اين دفعه اگر قزاق بيايد قتل و غارت خواهد كرد . نايب الحكومه قدرى جواب داد . اما در هر كلمه مجاب شد . آخر نور اللّه خان تمام تقصير را به گردن حكومت انداخت كه او حكم نكرد و جلوگيرى از فساد ميرزا احمد خان و آدمش شكوه نظام نكرد . بعد با رعايا بناى صحبت را گذاشت ، از آنها التزام گرفت و تعهد هم . در مقابل التزام نمود از امير اسعد و تنكابونى جلوگيرى كند . يعنى آگنت آنها از الموتى سرپرستى نمايد . دو سه ساعت اين گفتگوها طول كشيد ، بعد كماندان رفت . سايرين ناهار خورده متفرق شدند . اما اگر هزار مرتبه الموتى صدمه بخورد ، هزار مرتبه قول و قرار بدهد باز تا روشنائى ديد همان است كه بود . مردمان روستائى . . . قول را چه مىدانند چيست !